خونه تکونی دل......

دلـت را بتـکان ...

غصه هایت که ریخت،تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین،بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت،یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر،آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتند،

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است!باید باشد،باید بماند ...

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد!یک تکانِ دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطر

مشتی خاطره و یک "او"...

یک او...،یعنی همان خـــدا...

فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی......

 

 

 

ای که دائم به جهان منتظر منتظری
گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی
در فراقش غم دل داری و اشک بصری

فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

دیده ای هست تو را قابل دیدار امام
می توانی تو به خورشید جمالش نگری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه دارائیت
داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

گر بپرسد ثمرت چیست تو از طول حیات
داری از بهر ارائه سند مختصری؟

ور بپرسد عملت چیست ز بگذشتن عمر
در عملکرد تو باشد عمل معتبری؟

برده ای نان و غذا بهر مساکین یک شب
یا تو داری ز یتیمان و فقیران خبری؟

در پی امر به معروف و نهی از منکر
بوده ای بهر محبان ولایت سپری؟

هیچ گه داشته ای بهر ظهور حضرت
ناله نیمه شب و ذکر دعای سحری؟


آن چنان هست که افسرده و غمگین نشوی
گر بگیرد " سِمت تو" بدهد بر دگری؟

داری آمادگی آنکه اگر حضرت خواست
از سر مال جهان بهر خدا در گذری؟


واقفی از عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟

گر از این جمله که گفتم همه را دارایی
خوش به حال تو که خود ساخته و منتظری

ور از این گفته تو را هست قصوری بیگی
توبه کن بلکه ز محبوب بیابی اثری

چشم انتظار.....

سلام دوستای خوبم............

مادربزرگم دچار سکته مغزی شدند ازتون میخوام که خیلی دعاشون کنید.خیلی خیلی ملتمس دعاتون هستم.

دعا کنید تا بهبودیشونو به دست بیارند .خواهش می کنم از دعای خیرتون محرومشون نکنید.....

 

جملات حکیمانه از جی پی واسوانی........

سکوت ، تطهیر می کند.
سکوت ، شفابخش است و نیرو می دهد.
سکوت رازها را می گشاید و شما را با خودتان روبه رو می کند.
به راستی شما کیستید؟

 

ما در دنیای جاذبه های وهم آلود و اسارت ها  زندگی میکنیم.تیغ خواسته های غیر انسانی،غرور ،جهل،نفرت،اضطراب ،ترس و حرص روح ما را مجروح کرده است.روح ما زخمی جراحت های بسیار است.این زخمها باید التیام یابند.سکوت میتواند این زخمها را التیام بخشد.

 

نفرت مانند آتشی است که در درون میسوزد و تمام شادیها را از ما دور میکند.

 

امروزه در اطراف ما حلقه ای از ظلمت حاکم است،اما ظلمت تا ابد باقی نمی ماند!

 

دنیا هیچ عیبی ندارد ،عیبی که می بینیم ناشی از نگرشی معیوب است .

 

ترس فرزند بی ایمانی است.آن کسی که در ترس زندگی می کند،به خدا اعتقاد محکم و درستی ندارد.حتی اگر پیوسته نام خدا را به زبان بیاورد.

 

ترس ، سمی است که به سرعت در سراسر سیستم بدن و ذهن منتشر میشود و قدرت اراده انسان را فلج می کند.

 

متواضع باشید ،آنگاه دعاهایتان ابرها را خواهد شکافت و به عرش خدا خواهد رسید.

 

به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند
به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است
به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی 
اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود .

 

چراغها بسیارند،لیک نور یکی است
نور به یک چراغ متعلق است
نور از آن یگانه عظیم و پنهان بر می آید.

 

خدایا
من به تو عشق می ورزم
من میخواهم که به تو عشق بورزم
بیش از همیشه!
می خواهم که به تو بیش از هر چیز دیگر در دنیا عشق بورزم
میخواهم آنقدر به تو عشق بورزم که پریشان و سرمست شوم
مرا عشقی پاک همراه با عبودیت عطا کن!
مرا متبرک کن تا در این دنیای افسونگر سرگردان نشوم!
مرا متبرک کن تا در این دنیای رنج و درد
وسیله تو برای یاری و شفای دیگران باشم.

 

دریا بی کران است و زورق من کوچک، 
خدایا! به "تو" توکل میکنم که همه کس را حمایت می کنی.

 

تو کنارم هستی
ای حضور تابناک!
و من آسوده ام،آرامم و خاموش.

                                         

کتابهای جی پی واسوانی:برای آن بسوی تو می آبم ، با خالق هستی،از آن سوها،تا سرای او،در پناه او،زایری در راه،زندگی پس از مرگ،سخن عشق،گوهر خرد،نام تو به صد زبان ، خدا با توست و ...

من چندتا از کتاباشونو خوندم واقعا فوق العاده نوشته شده.......