نوروز...


یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک


تِک تِک ساعت ، شب و روز و ماهها می گذرد و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم سال جدید می آید و سالها نیز 

پشت سر هم می گذرد و ما خوشحالیم که عید می آید و غافلیم که یک سال از عمرمان کم شده و به آخرت 

نزدیک شده ایم ، آیا هیچ اندیشیده ایم که این عمر گرانمایه را چگونه طی کرده ایم ؟

ادامه نوشته

در آغوش خدا

خدا میدونه...

      

شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره

تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره

خدا می‌بینه حالت رو .. خدا میدونه حست رو 

از اون بالا میاد پایین .. خدا می‌گیره دسِت رو

خدا میدونه  تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری

خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری

خدا نزدیک قلب توست .. با یک آغوش وا کرده

نذار پلک‌هاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده

خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی

فقط  باید تو  با یادش .. توی هر لحظه همراشی

‘’مجتبی هلالیا’’

منبع : asheghaneha.ir

خدا...


معلم    برای   سفید    بودن    برگ    نقاشی ام   تنبیهم   کرد   و   همه   بمن   خندیدند


نمیدانست   من   خدایی   را   کشیده   بودم   که   همه   میگفتند   دیدنی   نیست  ...

بابا

نیم ساعت پیش، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد
آواز که خواند تازه فهمیدم پدرم را با او اشتباهی گرفته ام!


''حسین پناهی''